جشنواره فیلم فجر 44؛
«سرزمین فرشتهها» نه سانتی مانتال نه سوءگیرانه/ خواجه پاشا حافظه کودکان را ثبت کرد
خبرنگار: ونوس بهنودهنرمندی بسیاری میطلبد برای موضوعی که بسیار تکرار شده و تکرار آن خسته کننده و گرفتار شعار قلمداد میشود، فیلمی ساخت که در هر نقطه جهان دیده و درک شود.
به گزارش خبر فوری، بابک خواجه پاشا هر سال در جشنواره فجر با یک فیلم جدید حس خوشایندی از ارزشهای انسانی بر قلب مخاطب مینشاند. در میانه سیلی از فیلمهای باری به هر جهت، سفارشی شده و شعار زده خواجه پاشا همواره قلب مخاطب را صادقانه نشانه میگیرد. موضوع صداقت و روراستی با مخاطب امضای خواجه پاشا است.
امسال نیز این کارگردان تماشاگران را به سرزمین فرشتهها فراخواند. این نامگذاری بر روی فیلمی که ماجرای یک جنایت بشری را بازگو میکند همان پیام انسانی خواجه پاشا است.
میزانسهای غیر قابل باور
اصلیترین سوال مخاطب در سرزمین فرشتهها این است که آیا خواجه پاشا و تیم همراهش برای ساخت این فیلم به غزه سفر کردهاند؟
ساختمانهای ویران، کوچههای پر از خاک، بمباران، اجساد بر زمین مانده و تمامی سکانسهای فیلم مملو از فضاهایی است که به گفته کارگردان و تهیه کننده در همین اطراف تهران تعریف شده است.
این موضوع به حدی با دقت اجرا شده که برای مخاطب غیرقابل باور است اما خواجه پاشا در فیلمهای قبلی خود نیز نشان داده که به جزئیترین اتفاقات کادر دوربین خود اهمیت میدهد. هیچ چیز در دوربین خواجه پاشا بیمعنی و باری به هر جهت نیست.
در فیلمی که بیانگر جنگی ویرانگر است ساختن چنین صحنههایی نشان میدهد خواجه پاشا مدتها مطالعه و بررسی کرده و سپس نسبت به ساخت این فیلم اقدام کرده است.
بازیگر نقش اول زندگی میکند نه بازی
برخی معتقدند این فیلم زیادی سانتی مانتال است. اشک و آه زیادی دارد و بازیگر نقش اول کمی در احساسات اغراق میکند. ماجرای این فیلم تلاش یک معلم مدرسه برای نجات جان چند کودک در زیر بمباران غزه است. سولاف فواخرجی بازیگر سوری این فیلم به تعبیر نگارنده زنی است در تقلا برای زنده ماندن و زندگی بخشیدن. او در نقش خود بازی نمیکند؛ آن را زندگی میکند. با کودکانی که پناهشان داده گاهی دعوا میکند و سرشان داد میزند. قضاوتشان میکند و گاهی ساعتها و ساعتها به دنبالشان در بین خانههای ویران شده میگردد.

اقدام خواجه پاشا از محور قرار دادن یک زن در این فیلم به جاست. چرا که تمامی مسئولیتهای خطیری که قرار است بر دوش قهرمان داستان قرار داده شود از عهده یک زن بر میآید. اوست که دو فرزند خود را از دست داده و حالا میخواهد جان شش کودک فلسطینی را نجات دهد. اوست که میترسد اما میایستد. ضجه میزند و به خدا شکایت میبرد اما در لحظه موشک باران، آیات قرآن را میخواند. اوست که از مردگان یادگاریهایی جمع میکند و اوست که کودکان را با داستان و امید به مقاومت وامیدارد.
فیلمبرداری با قابلیت خلق صحنههای جنگ و زندگی
موفقیت منوچهر محمدی در مقام تهیه کننه و بابک خواجه پاشا در مقام کارگردان در ساخت سرزمین فرشتهها به خاطر رسیدن به هدفی است که دنبال کردهاند. بیان زجرهایی که بر کودکان در جنگها تحمیل میشود. زبان کودکان غزه مشترک با کودکان سراسر دنیا است. آنها به دنبال بازی هستند. با هم دعوا میگیرند و زود آشتی میکنند. شناختی از کینه و جنگ ندارند. اگر از کسی ناراحت باشند با کوچکترین محبتی او را میبخشند. کارگردان مدعی است این فیلم را صرفاً برای ایران نساخته و به نظر میرسد این هدف محقق شده باشد.
چرا که اصلیترین دیالوگها، موسیقی متن و لحظههای نشاط آور فیلم مربوط به کودکان است. در کنار خلق این شخصیتهای کوچک، دوربین نیز به درستی پیرامون آنها حرکت میکند. دوربین باید بتواند هم از جنگ بگوید و هم از امید به زندگی. هم واقعیت را نشان دهد و هم رویای اذهان کوچک کودکان را. در صحنههایی که به صحبت با خدا اشاره دارد از نور گرم خورشید در حال غروب و یا نورهای تابیده بر اتاق تاریک استفاده میکند.
در جایی که میخواهد رذالت دشمن را نشان دهد موشکی را بر سر پیرمردی در حال رقص یا آمبولانسی پر از مجروح فرود میآورد.
استفاده درست از نورپردازی، فیلمبرداری و موسیقی متن موجب میشود مخاطب به دوباره دیدن این فیلم متمایل شود. چرا که هر صحنهای از فیلم پیامیاز انسانیت دارد و کودکانی که به تعبیر کارگردان نمیمیرند چرا که رویایشان همواره زنده است، بهترین راویان عشق، امید، شجاعت، احترام و زندگیاند.