نظریه «مرد دیوانه»؛ تهدید، حمله محدود و بازی با لبه جنگ | ترامپ چگونه می‌خواهد بدون درگیری طولانی «پیروزی» بسازد؟

در خرداد امسال، وقتی ایالات متحده به تازگی به سایت‌های هسته‌ای ایران حمله کرده بود، اما دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، به جای اینکه نشان دهد این بمباران‌ها آغاز جنگ بین ایالات متحده و ایران است، به سرعت سعی کرد تا حد و مرزی برای این حمله قائل شود. پیام ترامپ در آن زمان این بود: «اکنون زمان صلح است».

نظریه «مرد دیوانه»؛ تهدید، حمله محدود و بازی با لبه جنگ |  ترامپ چگونه می‌خواهد بدون درگیری طولانی «پیروزی» بسازد؟

به گزارش خبر فوری به نقل از الجزیره، به امروز که نگاه کنیم، ترامپ تهدید به حمله‌ای حتی بزرگتر می‌کند و این تهدید را با حرکت گسترده تجهیزات نظامی ایالات متحده، از جمله یک ناو هواپیمابر، به سمت آب‌های ایران تقویت می‌کند.

ترامپ می‌گوید این تهدیدها راه او برای متقاعد کردن ایرانی‌ها به توافق است ( که گزارش شده شامل درخواست‌هایی برای پایان دادن مؤثر به برنامه هسته‌ای ایران، محدود کردن برنامه موشک‌های بالستیک آن و توقف حمایت از متحدانش در سراسر خاورمیانه است.)

این مکتب سیاست خارجی ترامپ است: تهدیدهای شدید، و تمایل به انجام اقدام نظامی سنجیده و (حداقل در ابتدا)  محدود، که برای جلوگیری از استقرار نظامی ایالات متحده طراحی شده است. در عین حال، ترامپ می‌گوید که لزوماً طرفدار تغییر رژیم نیست، اما در را برای آن باز می‌گذارد.

بیشتر بخوانید:

آمریکا چه دارایی‌های نظامی در منطقه دارد؟

اسرائیل می‌گوید نمی‌تواند با موشک‌های ایران کنار بیاید

ترامپ به طور فعال تصویری را پرورش می‌دهد که می‌توان آن را (به شیوه‌ای تحقیرآمیزتر) «نظریه مرد دیوانه» در سیاست خارجی نامید. این ایده که گفته می‌شود در ابتدا توسط ریچارد نیکسون، رئیس جمهور سابق آمریکا، در اواخر دهه ۱۹۶۰ مطرح شده است، این است که دشمن از شما بپرسد که تا چه حد حاضرید پیش بروید، حتی اگر غیرمنطقی به نظر برسد.
خلاصه این گزارش را در ویدئوی زیر ببینید:

ترور سردار شهید قاسم سلیمانی توسط آمریکا در سال ۲۰۲۰ یکی از نمونه‌های اصلی این نوع رفتار ترامپ در دوره اول ریاست جمهوری‌اش بود. قتل غیرمنتظره یک مقام ارشد دولتی یک کشور دیگر، خطر جنگ مستقیم را به همراه داشت و برخلاف نظرات بسیاری از کارشناسان سیاست خارجی بود. با این حال، ترامپ آن را عملی بازدارنده و قدرت‌مند می‌دانست و وقتی مشخص شد که ایرانی‌ها به آن پاسخ نخواهند داد، احساس کرد که حق با اوست.

ترامپ در دوره دوم ریاست جمهوری خود، این سبک از سیاست خارجی را دو چندان کرده است، که مهمترین نمونه آن ربودن نیکولاس مادورو، رئیس جمهور ونزوئلا است. اکنون این سبک به تهدیدات فعلی او علیه ایران شدت بیشتری می‌بخشد.

این تاکتیک در خدمت دو غریزه جداگانه در درون ترامپ و اطرافیانش است؛ تمایل به متفاوت جلوه دادن خود از نومحافظه‌کارانی که ایالات متحده را وارد جنگ ۲۰۰۳ و اشغال فاجعه‌بار عراق کردند و همزمان تضعیف هر نیرویی در منطقه که تهدیدی برای ایالات متحده یا متحد اصلی آن در خاورمیانه، اسرائیل، تلقی شود.

در  اصل، ترامپ می‌خواهد از تهدید به زور (و حمله گاه به گاه) برای کسب «پیروزی‌های» کوتاه‌مدت استفاده کند که دشمنان آمریکا را ضعیف‌تر می‌کند، در حالی که از هرگونه درگیری طولانی‌مدت دوری می‌کند.

آیا ترامپ می‌تواند موفق شود؟

اینکه این روش چقدر می‌تواند مؤثر باشد، به بزرگی هدف بستگی دارد. وقتی امتیازات محدودی هم برای ایالات متحده و هم برای دشمن قابل قبول باشد، تهدیدات ترامپ می‌تواند به طور بالقوه به نتایجی به نفع او منجر شود.

تهدید فعلی رئیس جمهور آمریکا مبنی بر اینکه در صورت نخست وزیر شدن نوری المالکی، سیاستمدار طرفدار ایران، دیگر به عراق «کمک نخواهد کرد»، نمونه‌ای از این موارد است.

ترامپ ممکن است اراده خود را بر عراق تحمیل کند، اما این تهدیدی است که نه با جنگ، بلکه با پیامدهای اقتصادی بالقوه پشتیبانی می‌شود و بنابراین این حس را که حاکمیت عراق مورد حمله قرار گرفته است، کاهش می‌دهد. همچنین در را برای سایر سیاستمدارانی که ایالات متحده آنها را برای نخست وزیری قابل قبول می‌داند، از جمله مردی که در حال حاضر در این سمت است، محمد السودانی، باز می‌گذارد.

السودانی در همان اتحاد سیاسی گسترده‌تر شیعه مانند مالکی قرار دارد، اما به اندازه مالکی به ایران نزدیک تلقی نمی‌شود و از سابقه‌ او نیز بی‌بهره است. اگر چنین اتفاقی بیفتد، حفظ السودانی در قدرت به جای مالکی، معامله‌ای نسبتاً آسان در ازای جلوگیری از هرگونه خشم اقتصادی ایالات متحده است  و به ترامپ اجازه می‌دهد تا یک «پیروزی» دیگر را تضمین کند.

در سوریه، به نظر می‌رسد سیاست ایالات متحده بیشتر بر خروج تدریجی متمرکز است، زیرا ترامپ احساس می‌کند که در این گروه شریکی به نام رئیس جمهور احمد الشرع دارد که می‌تواند با او همکاری کند. سیاست ایالات متحده در سوریه بر دو هدف متمرکز است: اطمینان از عدم تقویت داعش و تضمین عدم تهدید اسرائیل از سوریه.

در عین حال، ترامپ هیچ ابایی از رها کردن نیروهای دموکراتیک سوریه به رهبری کردها، متحد آمریکا که اکنون مازاد بر نیاز تلقی می‌شود، ندارد.

در عوض، قدرت‌های خلیج فارس، به رهبری عربستان سعودی، گفته‌اند که می‌توانند دولت سوریه و الشرع را تضمین کنند و برای ترامپ، این راهی است تا دست‌های خود را تا حد زیادی از حداقل یک مشکل در منطقه‌ای که مدت‌هاست آن را مستعد جنگ‌های بی‌پایان می‌داند، بشوید.

افزایش عوارض

در لبنان و غزه، ترامپ تلاش کرده است از تهدید نیروی نظامی برای دستیابی به دو هدف استفاده کند: پایان دادن به جنگ تمام عیار و موافقت نیروهای ضد آمریکایی و ضد اسرائیلی با خلع سلاح.

اهداف سیاسی ترامپ در لبنان و غزه کمتر از ایران حداکثرگرایانه است، اما دستیابی به آنها پیچیده‌تر از امتیازات نسبتاً معتدلی است که از عراق خواسته شده است.

هم در لبنان و هم در غزه، ایالات متحده پس از جنگ‌های ویرانگر اسرائیل وارد عمل شده و خود را به عنوان یک صلح‌جو معرفی کرده است، هرچند که در هر دو درگیری از اسرائیل حمایت کرده است.

و با این حال، صلح مشروط به خلع سلاح کامل گروه‌های مسلح (حزب‌الله در لبنان و حماس در غزه) است. در طول مذاکرات تدریجی در هر دو مورد، ایالات متحده خود را به عنوان یک نیروی بازدارنده در برابر اسرائیل معرفی کرده و از بازگشت به جنگ تمام عیار جلوگیری کرده است، اما به اسرائیل اجازه داده است تا حملات منظم در مقیاس کوچک انجام دهد که یادآور آنچه اسرائیل و ایالات متحده می‌توانند در صورت عدم برآورده شدن خواسته‌هایشان انجام دهند، است. اما خلع سلاح کامل برای حزب‌الله و حماس، یک داروی تلخ و غیرقابل هضم است.

در سوریه، حزب‌الله و حامیانش این را به منزله پذیرش شکست در مبارزه با آمریکا و اسرائیل می‌دانند؛ ضربه‌ای فاجعه‌بار برای سازمانی که خود را جنبشی مقاومت در برابر آن دو قدرت می‌داند.

«هیئت صلح » ترامپ ، نهادی که برای نظارت بر اداره غزه تأسیس شده است، تا حدودی برای حماس خوشایندتر است، اما به طور مشابه، خلع سلاح کامل مورد درخواست از این گروه، یکی از عناصر اصلی هویت آن را از بین می‌برد، حتی در حالی که اشغال سرزمین‌های فلسطینی توسط اسرائیل بدون هیچ پایانی ادامه دارد.

بنابراین، احتمالا هم حزب‌الله و هم حماس معتقدند که موافقت با درخواست خلع سلاح کامل، یک مسئله حیاتی است و در را برای شکست مذاکرات در آینده باز می‌کند.

عواقب بلندمدت

تجربه گذشته ایران با ترامپ و درک تهدید موجودیتی خود، ممکن است محدودیت‌های رویکرد ترامپ به سیاست خارجی را محک بزند. ترامپ اصرار دارد که خواهان توافق است، اما دولت ایران با توجه به آنچه حملات دوگانه قبلی او در جریان مذاکرات و تمایلش به ربودن رهبران خارجی به عنوان ابزاری برای نمایش قدرت آمریکا می‌داند، نشان می‌دهد که حرف او را باور نمی‌کند.

به نظر می‌رسد ایرانی‌ها راه‌های خروج چندانی نمی‌بینند و بر اساس تجربه خود در سال گذشته، اکنون امتیازات را صرفاً دعوتی برای فشار بیشتر می‌دانند.

جمهوری اسلامی - یا حداقل عناصری در درون آن - بقای خود را در خطر می‌بیند. بنابراین اکنون، برای ایالات متحده و ترامپ، طرف مقابل است که ممکن است چیزی برای از دست دادن نداشته باشد. در این شرایط، آیا رویکرد سیاست خارجی «مرد دیوانه» می‌تواند مؤثر باشد؟

رویکرد ترامپ مبنی بر نمایش قدرت نظامی ایالات متحده می‌تواند طرف مقابل را مجبور به ارائه امتیاز کند - اما تنها تا حدی که احساس کنند برای حذف شدن نشانه گرفته شده‌اند.

منبع: خبر فوری
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید